حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

5

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

روشن‌ضمير دوست‌نواز مروت آئين دشمن‌گداز شجاعت آگين مويّد بتاييد اقبال خداداد مسندآراى رياست بلم‌گده و فريدآباد زبدهء راجهاى ذوى الاحتشام مهاراجه اجيت سنگه بهادر بن چودى هربشن سنگه بن را و بلرام لازال له من التوفيق قوام و من التاييد عصام رفت كه كتاب مستطاب حدود الامراض تاليف مجمع فصائل و كمال برگزيده حضرت ذو الجلال و در بحرين فضيلت و عرفان لعل معدنين علم ابدان و اديان گوهر درج صداقت اختر برج حذاقت واقف اسرار سبحانى حكيم محمد اكبر عرف شاه ارزانى اغرقه اللّه فى بحار افضاله و افاض عليه سجال نواله در غايت سلامت الفاظ و نهايت متانت معانى افتاده اما چون به زبان تازيست اعرة فارسىخوان كه نصيبه از علوم غريبه ندارند كمتر از ان بهره بردارند اگر عروسان معانيش را لباس فارسى پوشانيده محلى بحلى درفزايد و غرر فوائد زوائد سازند بسيار خوش و زيبا نمايد امتثال امر آن راجه صاحب اقبال كه امروز حضرت ذو الجلال سررشته ضيانت و حفاظت شاهجهان‌آباد حفظه اللّه تع عن الشر و الفساد از دست تطاول مفسدين اهل عناد و معاندين اهل فساد بدست حق‌پرست او سپرده واجب دانسته كمر همت بترجمانى وى بربست ليكن از انجا كه محاورهء فارسى و عربى باهم چندان توافق ندارد تا ترجمه لفظى نساخت بلكه به بيان حاصل معنى پرداخت و مخفى نماند كه مؤلف عليه الرحمه در بعض مقامات بذكر اسباب و علامات و اعراض و وجه تسميهء امراض نيز اشتغال نموده و در اكثر امكنه از بيان آن كليهء اعراض فرموده و اين عاصى بانواع المعاصى نظر بر تسويه حال و تكثير فوائد مقال به تذكار اين معانى بر سبيل اجمال در همه محال الا ما شاء الله مشتغل گرديد و خوفا عن الاطناب بايراد بعض فوائد زوائد در اثناى ذكر بعض امراض اكتفا ورزيد روى رحمه اللّه تع كتاب خود را به ترتيب حروف هجا بر بيست و هشت باب مرتب ساخته و هر كلمه كه حرف ثانى او قريب بمبداء يافته اول بذكر وى پرداخته و معنى مرض و اكثر اقسام ويرا در باب ميم ذكر نموده و با وصف بيان بعض اسامى فارسى و غيره امراض در ذيل ذكر بعضى بعضى از امراض و اكثرى از اسامى موسومه آن وارد ننمود و اين بىبضاعت بنا بر تسهيل حرف ثانى كه قريب بمبداء باشد فصل قرار داده و هر باب را بر فصلى چند مشتمل گردانيده در هر فصلى بضبط تعداد امراض در ساخت و براى ذكر معنى مرض و عرض و علامت و سبب و اقسام مناسبه آنها و بيان علل و وجوه تسميه علل در اول كتاب به تحرير مقدمه وجهه ايراد بعض امراض و اسامى فارسى و غيره كه مؤلف رحمه اللّه ضمنا ذكر نموده يا مطلقا از بيان آنها اغماض فرموده در آخر كتاب بتسطير تكمله پرداخت و اتباعا للمؤلف رحمه اللّه بنا بر ؟ ؟ ؟